تبليغاتX
قاصدک

قاصدک

در حوصله دلتنگیهایم رد هیچ بارانی نیست....

تو سپیدی . من سیاه...

 

 

تو به سپيده نگاه می کردی٫ من به غروب.

تو در انتظار صبح بودی٫ من دنبال شب میرفتم.

تو هم سفر نسيم بودی٫ من با طوفان خراب بودم.

تو به آسمون می نگريستی٫ من به خاک.

تو شاد و من غمگين٫

تو کوه و من کاه٫

تو بی نهايت من انتها٫

ولی...

حالا با تو من٫

به افق می نگرم٫

با تو در انتظار روزم٫

با نسيم به آسمون پرواز می کنيم٫

با ماه هم صحبت ميشم٫

شاد میشم٫ کوه ميشم٫ نهايت بی نهايت ميشم.

اگه تو کنارم باشی٫

ديگه نياز نيست که به چشم مهتاب نگاه کنم٫

ديگه به بوی نسيم دل نمی بندم٫

ديگه به لطافت برگ گل نيازی نيست٫

با تو حرفی از خستگی نيست٫

تمام وجودم از خوشيست٫

برای غم و اندوه جايی نيست٫

دربه دری ديگه نيست٫

از تکرار سخنی نيست.

از وقتی که ديدمت٫

دلتنگی ها هم همه رفتن٫

تنهايی پر کشيد٫

غصه٫ قصه شد٫ افسانه شد٫ تو کتاب ها نوشته شد٫

بی قراری دود شد٫ پوچ شد٫

دنيا زيبا و رويا شد.

تو٫

چشات يه دريا مهربونی٫

نگات يه دنيا قشنگی٫

بوت٫ بوی جوونی٫

حرفات همه تازگی.

اگه تو نباشی٫

ديکه ما نيست٫

اگه ما نباشه٫

ديگه من هم نيست


 

دلتنگی یاس در یکشنبه 1384/12/28 ساعت 16:19 |


منو ببخش به خاطر همه خود خواهیم...

 

میدونم خیلی خودخواهم.شاید این  اخلاق از کودکیم باهام بوده.

هرچی میخواستم از کوچیکیم باید خیلی زود بهش میرسیدم و میرسیدم.

ولی الان هم که برزگ شدم بازم این اخلاق باهام هست.

وقتی دل تنگت میشم دلم میخواد ببینمت.

ولی امشب خیلی فرق میکرد.نمیدونم چرا فرق میکرد.

امشب هزاران برابر همیشه دلتنگت بودم.

شنیدی میگن بعضی وقتها ترس روی انسانها غلبه میکنه؟

شاید منم همین طور شدم.

ترس از دست دادنت امشب منو یه دیوونه به تمام معنا کرد.

حتی نمیتونم بهش فکر کنم که تو رو خدایی نکرده یه روز ....

نه اصلا

ببخشید اگه اومدی باهام حرف بزنی من ناراحتت کردم.

اخلاقم خیلی بده میدونم.

باز هم معذرت میخوام که ناراحتت کردم.

میدونم خیلی بزرگی منو به کوچیکی خودم ببخش.

چه كسي مي خواهد

          من و تو ما نشويم ،

                     خانه اش ويران باد ...

                            من اگر ما نشوم تنهايم ،

                               تو اگر ما نشوي خويشتني


 

دلتنگی یاس در جمعه 1384/12/26 ساعت 12:14 |


بابا جون دلم واست تنگ شده...

 

دلگیر مباش از "طفلك"‌ات اگر مانده‌است در راه.
بخاطر دارم خوب سه سال پیش را، وقتی عزم سفر كردی بی هیچ. آمدی به این غربت.
گفتی:"می‌روم، می‌آیی؟"
گفتم:"بمان، می‌آیم"
و نماندی و من ماندم. تو رفتی سه سال پیش این روز.
گفتی:"نمان در این غربت"
می‌بینی پدر، می‌بینی كه مانده‌ام. توان رفتنم نیست.
هنوز هم التهاب آنروزها با من است و زمان، نبود تو را بیشتر می‌كند.

كجاست عادت خاك؟ كجاست سردی‌اش كه مرا نمی‌گیرد. باور دارم كه هستی.

هنوز منتظرم كه چشمان منتظر تو را ببینم، وقتی مسافرِ خانه تو می‌شوم.

سایه مانده روی دیوار اتاقت غریب است و غریبی می‌كند. هنوز بغضم می‌شكند

 وقتی عقربه‌ها می‌رسند به ۱:۲۰ عصر وقتی قلبت ایستاد و قامت بلندت ترك خورد...

هنوز هر سال زنده می‌شوی این روزها و می مانی تا زمستان سال بعد

‌كه باز هم ساعت، زنگ۱:۲۰ را بنوازد دنگ دنگ، در ۲۶اسفند و من بلرزم ...

 

 


 

دلتنگی یاس در پنجشنبه 1384/12/25 ساعت 19:17 |


خوشگل من سال نوت مبارک...

 

 

 

با اين که خودت اينجا نيستی ولی هر لحظه و هميشه با منی

 

امسال هم يه سفره قشنگ هفت سين اينجا گذاشتم

 

از خدا می خوام هر جا که هستی سلامت باشی و دلت پر از شادی

 

سال نو رو به همه تبريک ميگم


 

دلتنگی یاس در پنجشنبه 1384/12/25 ساعت 12:10 |


 

نگاهم کن ، نه فقط نگاهی از سر نگريستن

من از تو نگاهی می خواهم به اندازه ديدن


 

دلتنگی یاس در چهارشنبه 1384/12/24 ساعت 20:44 |


چرا باید واسه من عشق ممنوع باشه...؟

 

چه زيباست واژه ي تنهايي

آنجا كه زير درخت گيلاس دفترچه ي خاطرات رو مرور ميكني

و با نگاهي به هر برگه ي اين دفترچه زندگي از نو آغاز مي شود

چه قدر شيرين است به تو انديشيدن

چه قدر زيباست كه با صدايي خفه از درون گريه كني

با بي صدايي از درون فرياد زني

و بگي

واقعا عشق ممنوع است؟

براي چه كسي؟

اصلا چرا ممنوع است؟

چند شب يست كه خواب كوله بارش را برداشته و از چشمان خسته ي من رفته

و جاي خودش رو به گريه هاي شبانه داده

به فريادهاي بي صدا

به ناله هاي عاشقانه

من از عشق بتي ساختم كه شب تا سپيده ي سحر

 تا آن لحظه ي كه ماه در آسمان خودنمايي ميكندمشغول عبادتم

و به اين عشق وجودي مي بالم

كه دوست داشتن واقعا زيباست...


 

دلتنگی یاس در چهارشنبه 1384/12/24 ساعت 20:17 |


چشمان تو...

 

زیبایی دنیا را تنها آن لحظه که به چشمان تو نگریستم

 دریافتم و از آن پس هیچ لحظه ای از عمرم

 بدون اندیشه ی تو سپری نشد...

بمون پیشم...


 

دلتنگی یاس در چهارشنبه 1384/12/24 ساعت 18:13 |


شب عشق...

 

یه تنها یه عاشق

          یه فانوس شکسته
                        یه مرداب تو پاییز  

                                  یه صحرا خاک خسته 

 نمیخوام بمونم              

برام دنیا سیاهه

          حضورم غریبه

                  غرورم بی پناهه

                            شب عشق . شب درد

شب بغض . شب کوچ

شب سربی . شب سرد

                شب خاموش بی روزن

                              شب مرگ هم آوایی

                                       شب سنگی . شب سربی

شب آوار تنهایی                  

شبی که لحظه های بی تو بودن

                    نفسگیره . سیاهه . بی عبوره

                                      سکوتم آخرین فریاد عشقه 

  خیالت آخرین سنگ صبوره

هنوزم بغض بارونی چشمات

               میتونه واسه دلتنگیم بباره

                         تو این پاییز سنگی . دست سردت

                                        رو زخم بی کسیم مرهم بذاره
یه تنها . یه عاشق...



 


 

دلتنگی یاس در دوشنبه 1384/12/22 ساعت 16:54 |


بی نهایت شب...

 

 
تو بی نهایت شب .. وقتی نگات می خندید
چشمای خیره ی من .. اندوهت رو نمی دید
 
چرا غریبه بودم با غربته نگاهت
تصویرم رو ندیدم تو چشم بی گناهت
 
کاشکی برای قلبت یه آسمون می ساختم
روح بزرگ تو رو چرا نمی شناختم ؟
 
آیینه گریه می کرد وقتی تو رو شکستم
ستاره پشت در بود وقتی در ها رو بستم
 
تو بودی و سکوت و غروب سرد پاییز
باغچه رو زیر و رو کرد برگای زرد پاییز
 
حالا منه غریبه دنبال تو می گردم
با قلب آسمونیت کمک کن تا برگردم ...


 

دلتنگی یاس در جمعه 1384/12/19 ساعت 19:2 |


میرم که گم شم

 

چه راحت آدما بهم میگن برو گم شو

میدونی مث آب خوردن ! بهم گفت برو گم شو!!!

نمی دونه من بدون اون گم شده هستم

ای وای... به همین سادگی...یعنی همه چی تموم...نه

یه خواب بوده مگه نه؟!!

اگه واقعیت باشه چی؟!!

وای...(برو گم شو )چه آسون گفت!


 

دلتنگی یاس در جمعه 1384/12/19 ساعت 17:19 |


 

محض خاطر آن همه دیروز نرو!
کمی تحمل کن
ببین قطره های باران
وقتی از هم جدا میشوند
چه زود میمیرند...



 

دلتنگی یاس در جمعه 1384/12/19 ساعت 14:49 |


اگه از عشق ميشه قصه نوشت
ميشه از عشق تو گفت
ميشه با ستاره هاي چشم تو
مغرب نو مشرق نو برپا کرد
ميشه از برق نگات
خورشيد و خاکستر کرد
ميشه از گندمياي سر زلفت
يه عالم شعر نوشت
آره
از عشق تو ديوونگي هم عالميه
آره از عشق تو مردن داره
ميشه از عشق تو مرد و
ديگه از دست همه راحت شد
ميشه از عشق تو مرد و
ديگه از دست تو هم راحت شد
آره
از عشق تو ديوونگي هم عالميه
اگر از عشق ميشه قصه نوشت
ميشه از عشق تو گفت
...


 


 

دلتنگی یاس در پنجشنبه 1384/12/18 ساعت 15:35 |


 

و من در طلوع گل یاس

                                        از پشت انگشتهای تو    

                                                                 بیدار خواهم شد

 

...دوستم بدار که شاید فردایی نباشد...


 

دلتنگی یاس در چهارشنبه 1384/12/17 ساعت 17:3 |


الهی نمیری بمون واسم همیشه...

 

يادته برات نوشتم اگه عاشقم نباشي الهي بميري.ا

گه دوستم نداشته باشي غيره من كسي روداشته باشي.

الهي بميري بعدش برات نوشتم همش و دروغ نوشتم .

خودم بميرم.اگه تو يه روز خواسته باشي كه من دوست نداشته باشي .

خودم ميميرم برات بميرم . برات بميرم نبيني قهره خدارو.

بديياي روزگارو الهي نميري . الهي نميري.

بمونه سايت روي سرم ميدوني برات دربه درم. الهي نميري

الهي نميري . الهي نميري وقتي تو چشات ذل ميزنم با غم نگات فال ميزنم .

وقتي مي بينم دوسم داري از ته دلم داد ميزنم.از ته دلم داد ميزنم

اگه يه روزي فرشته هابخوان تو رو زودتر ببرن به اونا ميگم كه

 از قديم ماهي رو با تنگش ميبرن. ماهي رو با تنگش ميبرن

الهي نميري . الهي نميری...


 

دلتنگی یاس در دوشنبه 1384/12/15 ساعت 13:38 |


تنها...

 

وقتی که تنها می شی وقتی خیلی دلت می خواد با یکی درد دل کنی 

وقتی با خودت خلوت می کنی  وقتی از دست کسی ناراحتی چیکار می کنی؟

میری سراغ سنگ صبورت سنگ صبوری که هیچوقت گلایه نمی کنه که :

بسه دیگه چقدر گریه می کنی . اون تموم خوشی ها و ناخوشی هاتو گوش میکنه

  تا حالا یک بار هم بهت نگفته جون مادرت تمومش کن دیونه ام کردی

دلم می خواد هرچه بیشتر بهش نزدیک بشم 

  نزدیک نزدیک تا جایی که بشه لمسش کنم حس کنم

کنارمه می تونم بهش تکیه کنم ببوسمش  

واقعا خسته شدم انگاری خیلی زودتر از معمول پیر شدم 

نا امید شدم احساس می کنم این دنیا دیگه جای من نیست

 دلم می خواد فقط با خدای خودم تنها باشم تنهای تنها.....

تنها جمله ای که تو این لحظه می تونه تسکین همه درد ها باشه جمله دکتر چمرانه:

                          درد پاداش خداست

چقدر زود گذشت روزای قشنگ کودکی .....


 

دلتنگی یاس در یکشنبه 1384/12/14 ساعت 10:22 |


رویای قشنگ...

 

خیلی سعی میکنم که جملاتم تکراری نباشه خیلی سعی میکنم جوری بگم دوست دارم

که تا حالا هیچ کس نگفته باشه خیلی سعی میکنم جوری عاشقت بشم که تا حالا هیچ

کس عاشق نشده. اینو که برات مینویسم توی قلبت حکش کن و همیشه حفظش کن :

(من تو را باز کجا خواهم یافت جز در اندیشه خویش)

می دونی درون افکار من دنیای به ظاهر کوچیکم چه رویاهای قشنگی هست

تو دنیای من تو مال منی و همیشه دوست دارم

توی دنیای من عادت کردن وجود نداره بلکه همیشه عشقه که ما رو کنار هم نگه میداره

توی دنیای من همیشه پاییزو دوست داریم جون برامون فصل غصه خوردن نیست

توی دنیای من تو همیشه منو دوست داری و فقط عاشق منی

توی دنیای من هیچ کس نمیتونه تنها دلیل زنده بودنمو() ازم بگیره

ولی افسوس که اینا فقط تو رویاهای منه و هیچ وقت واقعیت پیدا نمیکنه...

هیچ وقت...


 

دلتنگی یاس در شنبه 1384/12/13 ساعت 15:5 |


دل تنگی...

 

امروز بيشتر از هر روز
بيشتر از هر روز
تارهاي دلتنگي و عادت مرا در بر گرفته
عجيب دلم گرفته
بيش تر از هر روز دلم برايش تنگ است
اين روزهاي خاکستري هم خواهند گذشت؟


 

دلتنگی یاس در جمعه 1384/12/12 ساعت 17:56 |


تو...

 

اینجا نشسته ام روی ردپای تو اینجا بادها تصویر خنده های تواند

 

 تو بارانی و من خاکم

 

 پس بگذار دوباره زمزمه ی بارشت را بشنوم و دوباره با انگشتان تو سبز شوم

 

 سخت است ، چقدر سخت است وقتی به جای خالیت می نگرم ، وقتی به کنارم مینگرم

 

 در جای خالیت گل سرخی کاشته ام من اینجا غریبم

 

 من اینجا بدون تو غریبم مثل این رزها

 

 هنوز مهتاب وجودت بر در و دیوار قلب تاریک من آیینه می کارد

 

 حساب قاصدک هایی را که برایت فرستاده ام کرده ای؟

 

   شاید به دستت رسیده باشد ؛ در لا به لای آنها من برایت درخت دوستی کاشته ام

 

  شاید روزی به اندازه ی آن درختی باشد که تو در نگاهم ، در

 

 چشمانم کاشتی....


 

دلتنگی یاس در پنجشنبه 1384/12/11 ساعت 18:54 |


یعنی میشه...؟

يعني مي شه ؟.....

يعني مي شه كه ما دوتا يه روزي به هم برسيم ؟

مهم فقط رسيد نه،حتي اگه كم برسيم

يعني مي شه خوشي بيهد دور ما توري بكشه ؟

به آرزوهاش برسه هر كي كه دوري بكشه ؟

يعني مي شه شب بشينم دست روي موهات بكشم ؟

كاشكي بدونم چه قدر بايد مكافات بكشم

يعني مي شه به جاي اشك روي چشام سرمه باشه ؟

تا كي بايد در دو دلا فقط توي نامه باشه ؟

يعني مي شه كه شونهات فقط پناه من باشه ؟

چرا تا حالا نشده ، شايد گناه من باشه

يعني ميشه دستاي تو، خاك نگامو پاك كنه ؟

بياي با اسبي كه بجاش يه دنيا گرد وخاك كنه

يعني ميشه يه شب بگن بيا بشين ماه اومده ؟

براي ديدنش ولي كلي خاطر خواه ا ومده

يعني مي شه كه تو نري ؟ بگي نگيد ماه ا و مده

انگار نه انگار كه واست كلي خاطر خواه ا ومده ؟

يعني مي شه به من بگي از اين به بعد بال توا م ؟

چرا برم پيش ا ونا حالا كه من مال توا م

يعني مي شه غرور تو آ ب شه بريزه مثل برف ؟

اين همه بستگي داره فقط به گفتن يه حرف

خيلي بده آدم دلو هيچ روزي به هيچ كس نده

وقت يكه داد دعا كنه كه ا ون يه روزي پس نده

يعني مي شه پر كنيم از خاطره ها حافظه رو ؟

با همديگه آبش بديم ا ون شمدوني قرمزه رو

يعني مي شه كه دستامون با هم مث يه رشته شه ؟

هر كي براي اون يكي درست مث فرشته شه

يعني مي شه كه پيش هم براي هم تب بكنيم ؟

از غم زرد ا ون تب روزا مونو شب بكنيم

يعني مي شه با هم واسه خوشبختي زحمت بكشيم ؟

يه خواب راحت بكنيم ، يه آه راحت بكشيم

يعني مي شه بازم بگي ديونتم من، ديونت ؟

دوباره عاشقم بشه ا ون دل مثل رود خونت

يعني مي شه همين بشه، نه كمتر از اين ، نه زيا د؟

وقتي مي گم يادت مياد تو همشو يادت بياد

يعني مي شه با هم باشيم من و خدامون و خودت ؟

درست مثل تولدم ، درست مثل تولدت

يعني مي شه عاشقي لطفش مث نوبرش باشه ؟

نه اينكه مثل همه چي ، خوباش فقط سرش باشه

يعني مي شه كه جاي من فقط روي چشات باشه ؟

تكيه كلام تو بازم ،من مي ميرم برات باشه ؟

يعني مي شه عاشقي رو رنگش كنيم با سادگي ؟

بدون درد و دردسر بريم سراغ زندگي

يعني مي شه فقط يه بار خدا به ما نگاه كنه ؟

مي گي نمي شه ولي من،همش مي گم خدا كنه

يعني مي شه تو دفترش يه لحظه اسم ما باشه ؟

يه چيزي بشكنه ا ونم فقط طلسم ما باشه

یعنی می شه؟آره می شه؟؟؟


 

دلتنگی یاس در یکشنبه 1384/12/07 ساعت 23:45 |


دلم گرفته...

دلم گرفت ای هم نفس
پرم شکست تو این قفس
تو این غبار . تو این سکوت
چه بی صدا . نفس نفس

از این نامهربونی ها
دارم از غصه می میرم
رفیق روز تنهایی
یه روز دستاتو می گیرم

تو این شب گریه می تونی
پناه هق هقم باشی
تو ای همزاد همخونه
چی میشه عاشقم باشی

دوباره من دوباره تو
دوباره عشق دوباره ما

دو هم نفس دو هم زبون
دو همسفر دو همصدا

تو ای پایان تنهایی
پناه آخر من باش
تو این شب مرگی پاییز
بهار باور من باش

بذار با مشرق چشمات
شبم روشنترین باشه
میخوام آیینه خونه
با چشمات همنشین باشه...



 

دلتنگی یاس در جمعه 1384/12/05 ساعت 23:51 |


تنها ماندم...

تنها ماندم
تنها ماندم
تنها با دل بر جا ماندم
چون آهی بر لبها ماندم
راز خود به کس نگفتم
مهرت را به دل نهفتم
با یادت شبی که خفتم
چون غنچه سحر شکفتم

دل من ز غمت فغان برآرد
دل من ز دلت خبر ندارد
دل من ز دلت خبر ندارد
پس از این مخورم فریب چشمت
شرر نگهت اگر گذارد
شرر نگهت اگر گذارد

وصلت را . ز خدا خواهم
از تو لطف و صفا خواهم
کز مهرت . بنوازی جانم
عمر من به غمت شد طی
تو بی من . من و غم تا کی
دردی هست . نبود درمانش

تنها ماندم
تنها ماندم
تنها با دل بر جا ماندم
چون آهی بر لبها ماندم...


 


 

دلتنگی یاس در جمعه 1384/12/05 ساعت 10:52 |


دوسم داشته باش...

 

 

 

 

 

دوستم داشته باش ، بادها دلتنگ‌‌اند ، دستها بيهوده ، چشمها بيرنگ‌اند

دوستم داشته باش ، شهرها مي‌لرزند ، برگها مي‌سوزند ، يادها مي‌گندند

باز شو تا پرواز ، سبز باش از آواز ، آشتي كن با رنگ ، عشقبازي با ساز

دوستم داشته باش ، سيبها خشكيده ، ياسها پوسيده ، شير هم ترسيده ،

 

دوستم داشته باش ، عطرها در راهند ،" دوستت دارمها ، آه... چه كوتاهند ..."

 

دوستت خواهم داشت ، بيشتر از باران ، گرمتر از لبخند ، داغ چون تابستان

دوستت خواهم داشت ، شادتر خواهم شد ، نابتر،روشنتر،بارور خواهم شد

دوستم داشته باش ، برگ را باور كن ، آفتابي‌تر شو ، باغ را ازبر كن

 

دوستم داشته باش ، عطرها در راهند ،" دوستت دارمها ، آه... چه كوتاهند..."

 

خواب ديدم؛ در خواب آب آبي‌تر بود ، روز پرسوز نبود ، زخم شرم‌آور بود

خواب ديديم درتو،رود از تب مي‌سوخت ، نور گيسو مي‌بافت ، باغچه گل مي‌دوخت

 

دوستم داشته باش ، عطرها در راهند ،" دوستت دارمها ، آه... چه كوتاهند ..."


 

دلتنگی یاس در سه شنبه 1384/12/02 ساعت 23:27 |


یک کاری کن دستم بمونه توی دستت...

 

 

 

یه کاری کن که بمونه دست تو توی دستم

بمو نه عشق زلالت روی روی این قلب خستم

 

من روازخودت نرون که می خوام با تو باشم

من می خوام باتوبمونم باتو من همسایه باشم

 

اگه دستمونگیری تا همیشه دور میمونم

اگه با من تو نباشی من همین جوری میمونم

 

 

یکنواختی های زشتو میتونی ازم بگیری

یامی خوای که شباروهمیشه باگریه باشم

 

توگفتی که بگم دوست دارم

جزتوهیچ کسی رومن ندارم

 

منوازخودت نرون من میخوام باتوبمونم

همین جا بامن بمون،بزار باز ازتوبخونم...


 

دلتنگی یاس در سه شنبه 1384/12/02 ساعت 14:45 |


مهم نیس...

 

امشب خیلی دلم گرفته بود .

بیشتر از اون چیزی که بشه اسمشو بغض گذاشت

اومدم واسه اونی که جونم به جونش بستس

واسه کسی که زنده بودنم واسه خاطر اونه...

اومدم درد و دل کنم البته درد و دل که نه

چون به اندازه کافی غم داره

ولی...ولی منو از خودش روند...روند...باور کن

واسه هیچ کی مهم نیست ...می دونم...


 

دلتنگی یاس در دوشنبه 1384/12/01 ساعت 23:52 |


مث فصل ها...

 


I LOVE YOU

 

توی باغا گل سرخی توی آسمون ستاره
جایی رو سراغ ندارم که نشون از تو نداره
تاریخ تولد تو توی دفتر حسابم
شب که چشمام و می بندم باز نمی ذاری بخوابم
عکس تو جور عجیبی توی چشمام می درخشه
دیوونم خدا می دونه کاش خودش من رو ببخشه
توی تابستون نسیمی آفتابی توی زمستون
تو همونی که گرونه نمی یاد به دستم آسون
وقتی من تو آسمونم تو توی راه زمینی
مشکل اینه چون عزیزی هر جا باشی نازنینی
سفر دور و درازت بی خطر باشه الهی
بی خبر من و گذاشتی ولی نه تو بیگناهی
قیمت نگاه نازت خیلیه مث صداقت
مث خوب بودن تو سختی واسه اثبات رفاقت
توی خرداد گل یاسی .اردیبهشت گل مریم
چه شکنجه ی قشنگی می کشی من و تو کم کم
چه تفاهمی تو عاقل دل من مات و دیوونه
درمونم دست چشاته اینم آخرین بهونه
دل تو یه وقتا سنگه یه روزم مثل بلوری
شبا گاهی قرص ماهی یه روزم یه تیکه نوری
حوصله که داشته باشی دو سه جکله می گی گاهی
اما میلت که نباشه نمی دی حتی نگاهی
چون غروب خیلی قشنگه تو خود غروبی
چی بگم قحطی واژه ست هر چی هست خیلی خوبی
عکس نازت رو گذاشتم گوشه ی سفید دفتر
تا دیگه هیچکی نبینه یکی کمتر باشه بهتره
مث ‌آسمون عجیبی شبی آبی شبی قرمز
ولی هر رنگی که باشی من و دوست نداری هرگز
یه روزی می شی یه دریا فرداش اما مثل کوهی
هر چی که دلت می خواد باش هر جا باشی با شکوهی
پره از اسم قشنتگت صفحه صفحه ی کتابم
به همون تعداد اسما تو ولی دادی عذابم
لااقل خوب شد که لطفی کردی و واسم نوشتی
معنی حرف تو این بود که مطیع سرنوشتی
دلم و دادم به دست تو برای یادگاری
قابلی نداره بردار می دونم دوسم نداری
وقتی که بارون می گیره چشام از عشق تو خیسه
دل برات به قول سهراب زیر بارون می نویسه
تنها آرزوم همینه تا یادم نرفته راستی
کاش یه روز بهم بگی که من همونم که می خواستی...


 

دلتنگی یاس در دوشنبه 1384/12/01 ساعت 14:43 |