تبليغاتX
قاصدک

قاصدک

عشق مثل شاپرک می مونه , اگه ولش کنی می پره , اگه محکم بگیریش می میره...

بهترین روز زندگیم...

 

امروز بهترین روز زندگیه منه بهترین روز به معنایه واقعیی

 روزیه که خدایه بزرگ بهترین نعمت رو به من داد

و به جرأت میتونم بگم که خدا بهترین بندشو به من داد

 روزی که زندگیه من روشن شد روزیه که عشق

معنا پیدا کرد آره امروز روز تولد عشقه منه

به معنیه دیگه روز تولد خود من تولد زندگیم عشقم نفسم آره

امروز روزیه که نفسه من به دنیا اومد به اندازه همه خوبیایه دنیا خوشحالم

 دلم میخوات همیه گلایه دنیارو به پاش بریزم ذره ذره فداش بشم

 جونمو بهش بدم تا جون دارم دورش بگردم بهش بازم بگم

دوسش دارم ولی حیف که تو این روزه قشنگ کنارم نیست

 دلم میخواست یک هفته براش جشن بگیرم

همه مردم بفهمن من چقدر خاطرشو میخوام ولی حیف حیف.....

ولی خدا میدونه از تهه دلم براش چه آرزوایی کردم

 خودشم میدونه که چقدر میخوامش میدونه اگه خوشحال باشه خندش میشم

 ناراحتم باشه گریش میشم دنیای من اونه حاضرم همه زندگیمو بدم

 ولی اردیبهشت من همیشه خوشحال باشه آخه

خیلی دوسش دارم!!!!!!!

 برات آرزویه بهترینهارو دارم خوب من.... به امید زودی زودتر.......

 

 


 

دلتنگی یاس در شنبه 1385/02/30 ساعت 12:52 |


 

تولدت مبارک
 
دست نیافتنی من!
دیشب تا صبح به تو فکر می‌کردم. امروز روز تولدته. می‌دونم کسی هست که بهت تبریک بگه، کسی هست که لبهاتو ببوسه و کسی هست که بهت کادوی تولدت رو تقدیم کنه. ولی ایکاش کسی بود که هر تپش قلبشو و هر ثانیه ی فکرش رو همراه با هر لحظه‌ای که کنار تو می‌گذرونه نثارت کنه. 
 
امروز، تولد توست. من از یکماه قبل به استقبال رفتم. هر روز با خودم گفتم، ۳۰ام تولدشه، ۳۰ام تولدشه! هر روز تو خواب و بیداری با خودم مرور می‌کنم

تولدت مبارک

-------------------------------------------------------------

خدای بزرگ
 خدای خورشید پشت ابر
خدای دقایق شاد و غمگین
خدای خوبم  به خودت می سپارمش

 

 

 


 

دلتنگی یاس در جمعه 1385/02/29 ساعت 23:18 |


 

یک چیز را بخاطر بسپار
مردن ،
هزار بار بهتر است از
بودن اسباب سرگرمی ِ به اصطلاح زندگان..!


 

دلتنگی یاس در پنجشنبه 1385/02/28 ساعت 14:55 |


نگرانتم...

 

یه چیزی داره از درون عذابم میده ...یه چیزی که بدتر از خوره افتاده به جونم ....سرم خیلی درد میکنه ..خیلی ...دلم بیشتر از اون...

چیزی خوشحالم نمی کنه ...شاید واسه من فقط اینطوریه یا شایدم همه مثل من اند که دلخوشی هام یه لحظه است ...همه جا عینه قفسه ...حصار ..دیوار ..زندان

دلم تنگه ..دلم گرفته است ...دلواپسم ...دلواپس تو ...

از اینجا بدم میاد .از همه جا بدم میاد .هر جا میرم بازم توی قفسم ...قفسی که خودم ساختم یا نمی دونم شایدم من نساختم ....دیگه داره از خودم حالم به هم میخوره ...دیگه از اشک (این صلاح زنانه ) هم بدم میاد ...

هر وقت هجوم بی رحم تنهایی می خواد از پا درم بیاره....یه لیوان چایی واسه خودم میریزم  به کنج خلوتم پناه می آرم ...لیوان رو نزدیک صورتم میگیرم تا بخار چایی جای دستی که باید گونه های تب دارمو نوازش می کرد ...نوازشم کنه ....چند تا اهنگ انتخاب می کنم شاید چهار تا یا شایدم مثل الان دوتا ...صدای اسپیکر رو بلند میکنم تا حدی که صدا گوشامو پر کنه ...چشمامورو هم میزارم ولی سردردم بیشتر میشه ...چشامو وا میکنم به نقاشی روی دیوار نگاه می کنم نقاشی کوچه باغی که بارها و بارها تو ذهنم اونجا قدم زدم ...صدای خواننده یه حزن عیجیبی داره انگار حرف دل من ...دل تو ..و خیلی دلای دیگه رو میزنه  .... باهاش هم صدا میشم ...آخه عشق یعنی شکستن عاشقانه سر سپردن...دل سپردن به سرابه در سکوت خویش مردن....

می خوام گریه کنم ...نمی تونم ...انگار اشکام با بخار چایی هم مسیر میشن ....سرم عجیب درد می کنه ....از دردش لذت می برم ...به خاطره همین هیچ مسکنی نخوردم...  دیوونه ام ....

تو رو خدا یه کمی مواظب خودت باش...

 

 


 

دلتنگی یاس در پنجشنبه 1385/02/28 ساعت 0:8 |


من نیازم تو رو هر روز دیدنه...

 

تن تو ظهر تابستون رو به یادم می یاره
رنگ چشمای تو بارون رو به یادم می یاره
وقتی نیستی زندگی فرقی با زندون نداره
قهر تو تلخی زندون رو به یادم می یاره
من نمازم تو رو هر روز دیدنه
از لبت دوست دارم شنیدنه
نفست شعر بلند بودنه

با تو بودن بهترین شعر منه

تو بزرگی مثل اون لحظه که بارون می زنه
تو همون خونی که هر لحظه تو رگهای منه
تو مثل خواب گل سرخی، لطیفی مثل خواب
من همونم که اگه بی تو باشه جون می کنه
من نمازم تو رو هر روز دیدنه
از لبت دوست دارم شنیدنه

نفست شعر بلند بودنه

با تو بودن بهترین شعر منه
تو مثل وسوسه ی شکار یک شاپرکی
تو مثل شوق رها کردن یک بادبادکی
تو همیشه مثل یک قصه پراز حادثه ای
من نمازم تو رو هرروز دیدنه
از لبت دوست دارم شنیدنه
تو قشنگی مثل شکل هایی که ابرها می سازن
گل های اطلسی از دیدنه تو رنگ می بازن
اگه مردای تو قصه بدونن که اینجایی
برای بردنه تو با اسب بالدار می تاز ن
من نمازم تو رو هرروز دیدنه
از لبت دوست دارم شنیدنه

نفست شعر بلند بودنه

با تو بودن بهترین شعر منه

 


 


 

دلتنگی یاس در چهارشنبه 1385/02/27 ساعت 17:40 |


 


 

دلتنگی یاس در سه شنبه 1385/02/26 ساعت 18:7 |


 

 

بابای خوبم در گذر روزهایی که امیدی نمی آموزند ...در گذر لحظه هایی که دیگر مثل کودکیم برایت نمی گویم از همه آنچه آزارم می دهد...هنوز و همچنان همان یاس کوچکم!هنوز و همچنان دلم تنگ می شود!هنوز و همچنان دوست می دارم!و می خوانم...تمام آن ترانه هایی را که تنها تو می دانی!

هنوز هم دیکته می نویسم!(یادت می آید ؟همیشه یادم می رفت برای محبت تشدید بگذارم؟آخر محبت آنقدر مهربان بود که نیازی به تشدید نداشت!)این روزها بیشتر به تو نیاز دارم!بیشتر غلط می نویسم!این روزها بیشتر گریه می کنم!بیشتر خسته می شوم!

دلم تنگ شده بابایی....

خیلی دلم می خواست حرف گوش کن و مطیع بودم اما افسوس از خودت آموختم که باد با چراغ خاموش کاری ندارد!خیلی دلم می خواست شرایط پیش رو را بپذیرم و خودم را با شرایط وفق دهم اما از خودت آموحتم:(آن روز که داستان ماهی سیاه کوچولو رو برام خوندی)که باید رفت تا ببینیم آسمان هرکجا آیا همین رنگ است؟

دلم برایت تنگ است...خیلی تنگ

ای کاش هجرتت را باز گشتی بود تا با چشمانت می دیدی که...

 

 

 


 

دلتنگی یاس در یکشنبه 1385/02/24 ساعت 15:5 |


دست خودم نیست...

 

اگه می بینی عاشقتم، دیونتم ، و تموم فکر و زندگی من تو شدی
به خدا بدون که این دست خودم نیست!

اگه میبینی چشام در بیشتر لحظه ها خیسه و دستام سرده و اگه
میبینی همه لحظه های دور از تو بودن اینهمه سخت و  پر از غم و غصه است بدون
که ...دست خودم نیست که همه لحظه ها تو را در جلو چشام میبینم و به یاد توام  


دست خودم نیست که دوس دارم همیشه  کنارت باشم ، دستاتو بگیرم ، ببوسم و ...

به خدا دست خودم نیست که هر شب به آسمون نگاه می کنم و   ستاره
قشنگی   میبینم و به یاد تو می افتم!

دست خودم نیست که از صبح به انتظارت میشینم تا در آسمون دلم دوباره طلوع کنی

 دست خودم نیست که اینهمه دوست دارم، این همه احساسات ... دست خودم نیست!

همه این احساسات از قلبمه به خدا ، و بدون که همه
این دردسر ها و غم و غصه ها و اشکها درد این قلبمه

این قلب  کوچیک من انتظاری بالاتر از عشق داره ! این  تو رو می خواد و
به جز تو هیچ چی از من نمیخواد. نه خونی میخواد و نه نفسی ، نه زندگی رو
میخواد و نه هم نفسی ... تنها تو را میخواد . فقط تو را!

دست خودم نیست به خدا ، دست این قلب پر توقع منه!




 

دلتنگی یاس در شنبه 1385/02/23 ساعت 20:39 |


من امشب میمیرم...

 

یه عاشق    بی قایق    تو دریا    چشماشو    می بنده    تو رویا
من عاشق    بی قایق    تو دریا    می میرم    چشمامو    می بندم    بی رویا    می میرم
 
می رمو میمیرم    آسوده می شم از عشق    می رمو میمیرم
جشن تولد مرگمو برای تو    زیر آب    می گیرم
 
یه زیبا    نگاهش    به موجا    یه عاشق    بی ساحل    تو دریا
پریای دریا    من امشب میمیرم    از عشق    یه زیبا    من امشب    میمیرم
 
می رمو میمیرم    آسوده می شم از عشق   می رمو میمیرم
جشن تولد مرگمو برای تو    زیر آب    می گیرم
 
یه عاشق    من عاشق    بی قایق    تو دریا    چشمامو    می بندم    بی رویا
 
یه زیبا    نگاشو    چه آروم    به موجا    می دوزه 
یه عاشق    بی ساحل    چه تنها    تو دریا     می سوزه
 
خدایا کی صبح میشه؟...
خیلی دلم واست تنگ شده...خیلی...
 
 


 

دلتنگی یاس در چهارشنبه 1385/02/20 ساعت 0:2 |


حرفای نگفته...

 

 

همیشه فکر می کنم که همه حرفامو خیلی راحت می تونم واست بگم

ولی تا حالا شاید یه جمله کاملشو موقع دیدنت یا شنیدن صدات نتونستم بگم

وقتی صداتو می شنوم دیگه فقط می خوام بشنوم نمی خوام هیچ صدایی به جز تو

تو گوشم باشه.وقتی می بینمت دیگه نمی خوام چیزی ببینم یعنی نمی بینم

واسه همین هیچ وقت نتونستم همه حرفای دلمو واست بگم

واست بگم که:

مي دوني واسه تو موندن واسه تو زندگي کردن

واسه تو مردن خيلي قشنگه اما دور از تو بودن ....! !


نگاه کن ....


 همه آسمون عشق و پشت سر گذاشتم تا واسه تو

 واسه دستات يه سبد ستاره بچينم نگاه کن دستامو

 نگاه کن پر ستاره اس همشم واسه توئه واسه تو که همه زندگي مني

 مي دونم من هميشه منتظرتم  اما اين بار من ديگه تنها نيستم

 منم و يه دنيا ستاره ، منم و يه دنيا خاطره منم و ياد تو که از همه چيز قشنگ تره ...

بازم حرفام یادم رفت.

این دفعه خیال قشنگت ...نمیشه من هیچی نگم ؟...فقط تو حرف بزنی؟...

نمیشه من نگات کنم؟...تو فقط حرف بزنی؟...

نمیشه تو خیالم حرفاتو بشنومو نگات کنم...بازم تو حرف بزنی؟...

نمیشه من بمیرمو ؟...تو باشی ؟...

یادم رفت

خدای خوب و مهربون  به خودت سپردمش .

خدای مهربون همیشه همراهش  باش .

 نگاه مهربونت رو ازش دریغ نکن .


 

دلتنگی یاس در یکشنبه 1385/02/17 ساعت 10:36 |


چیزی نمونده از من ...

 

 یه صندلی یه آینه

چیزی نمونده از من!

رو تن خیس آینه

طرح بد شکستن

 

            چیزی نمونده از من

            یه بغض تلخ مسموم

             یاد دروغهای تو

            همین حقیقت شوم

 

                               یه دفتر ترانه

                               یه عشق کال و بد طعم 

                               عکسهای یادگاری

                               بغضم و روش شکستم

 

یه ساعت دیواری

     که خوابه خوابه خوابه

    توبیداری می گفته

         بودن تو، یه خونه رو ی آبه

 

یه عکس یه تصویر گنگ

چیزی نمونده از من

شیشه ی قرص نفرت

نترس! نپرس، حرف نزن!

 

چیزی نمونده از من

یه جرعه آب و نفرین

خالی خالی از تو

بیا! نگاه کن! ببین!...

 

 


 

دلتنگی یاس در جمعه 1385/02/15 ساعت 0:15 |


نقشه های طلایی

 

 نقشه هاي طلايي و قولاي بي حساب کتاب
 قراراي يواشکي ساعتاي پر تب و تاب
 خيال مي کردم نباشي دنيا به آخر مي رسه
 اگه يه روز بري سفر عمر منم سر ميرسه
 بازي ديگه تموم شده به آخر خط رسيديم
 معني با هم بودنو آخرشم نفهميديم
 يادش بخير اون روزا که خواباي رنگي مي ديديم
 دنيا عاشق شدنو پر از قشنگي مي ديديم
 من بودم و تو بودي و 1000 تا وعده و وعيد
 يه قصه روياي بود شاهزاده با اسب سفيد
 من مرد قصه هات بودم
 و تو هم عروس روياهام
 سوار کالسکه نور خيال مي بافتيم پا به پا
 قصه ما به سر رسيد دنيا به آخر نرسيد
 دلي که پا بند تو بود از تو و عاشقي بريد

بازي ديگه تموم شده به آخر خط رسيديم
 معني عاشق شدنو آخرشم نفهميديم...


 


 

دلتنگی یاس در پنجشنبه 1385/02/14 ساعت 15:6 |


تنفر...

 

تنفر ، تنفره
نه از بین میره و نه کمتر میشه ، هر چی هم بگذره فقط در فرد بیشتر میشه
تا وقتی که تنفر نباشه میشه کسی رو ، حتی اگه بدت بیاد ازش تحمل کنی ولی اگه از کسی متنفر
باشی نمیشه دیگه تحملش کرد
تا اون حدی براش بی اهمیت و بی ارزش
میشی که اگه بهش بگی : دوست دارم ، میگه باور نمیکنم
اون کسی که رفته ، رفته
هیچ وقت نه میتونی برگردونیش و نه خودش برمیگرده
هر چی هم بهش بگی ، اینو میتونی از صداش ، از حرف زدنش و از بودنش حس کنی که نمیخواد باشه . . . نمیخواد بمونه
اگه میدونستم . . .
اگه میدونستم ، هیچ وقت حتی برای اولین بار نمیگفتم دوست دارم
چرا من گفتم و اون گفت : باور نمیکنم
؟؟؟!
بعضی چیزهارو نباید
گفت
چرا بعضی وقتا دوست داشتن به تنفر
تغییر میکنه ؟!!
ولی چرا هیچ وقت تنفر
به دوست داشتن تغییر نمیکنه ؟؟!!!
چرا . . . ؟؟؟
آره . . . تنفر همیشگیه و دوست داشتن مقطعی
، اون کسی که که رفته باشه هیچ وقت نمیاد
رفتن اون کسی که رفته فرقی نمیکنه چقدر بوده
برای اون به هیچ وجه مهم نیست که چقدر براش صبر کرده باشی ، چه یه ماه ، چه شش
ماه . . .
اصلآ براش مهم نیست
همین
.............

 


 

دلتنگی یاس در چهارشنبه 1385/02/13 ساعت 11:55 |


آخر خط زندگی...

 

غربت من هر چی که هست از با تو بودن بهتره

آخر خط زندگی اين نفسای آخره

وقتی دارم با هر نفس از اين زمونه سير ميشم

وقتی با يه زخم زبون از اين و اون دلگير ميشم

اين آخر راه ديگه بايد که تنها بميرم

تنها تو اوج بی کسی تو غربت آروم بگيرم

بايد برم بايد برم بايد که بی تو بپرم

آخ که چه سنگين ميزنه اين نفسای آخرم

سکوت من نشونه ی رضايتم نيست ميدونی

گلايه هامو ميتونی از توی چشمام بخونی

بگو آخه جرمم چيه که بايد اينجور بسوزم

هيچی نگم داد نزنم لبامو رو هم بدوزم

در به در غزلفروش منم که گيتار ميزنم

با هر نگاه به عکست انگار من خودمو دار ميزنم

نفرين به عشق و عاشقی نفرين به بخت و سرنوشت

به اون نگاه که عشقتو تو سرنوشت من نوشت

نفرين به من نفرين به تو نفرين به عشق من و تو

به ساده بودن منو و  به اون دل سياه تو ...

 


 

دلتنگی یاس در چهارشنبه 1385/02/13 ساعت 0:13 |


تنهایی...

 

آنکه در تنها ترين تنهايی هام تنهايم گذاشت؛ کاش در تنها ترين تنهايی هايش٬ 

تنها کسِ تنهایی هایش تنهایش نگذارد...


 

دلتنگی یاس در یکشنبه 1385/02/10 ساعت 15:44 |


ساز مخالف...

    

عشق و گرفته تفرقه

            سفر میری بی بدرقه

                       تکلیف رویاهام چی شد

                                    دست تو بود بی دغدغه

 عاشقی اما نداره

          جنون که حاشا نداره

                   از همشون عاشقترم

                              این دیگه دعوا نداره

ساده نمیشه تو رو داشت

             باید پیشت ستاره کاشت

                          ماه و باید از آسمون

                                   رو طاق چشم تو گذاشت

من از تو دل نمی کنم

            عاشقترینشون منم

                        ساز مخالف و بزن

                                  من ولی دم نمیزنم...

 


 

دلتنگی یاس در جمعه 1385/02/08 ساعت 22:1 |


تنهام نذاری...

 

توي قلبت جايي واسم نيست نمي گم كسي رو داري
اما ديگه باورم شد كه مي خواي تنهام بذاري
ديگه دستاتو ندارم ديگه چشمات مال من نيست
آن نگاه جستجو گر اين روزا دنبال من نيست

نمي گم داري مي گردي دنبال يه عشق تازه
اما كوله بارو بستي در به روي كوچه بازه
تو ميري من نمي دونم كه گناه من چي بوده
اما هر دليلي باشه واسه رفتن تو زوده

توي قلبت جايي واسم نيست نمي گم كسي رو داري
اما ديگه باورم شد كه مي خواي تنهام بذاري
ديگه دستاتو ندارم ديگه چشمات مال من نيست
آن نگاه جستجو گر اين روزا دنبال من نيست

چي بگم من از درونم تو همه چي رو مي دوني
همه حيرتم از اينه چرا پيشم نمي موني
من هنوزم نمي دونم تو مسافر كجايي
نمي دونم كجا ميري توي قرن بي وفايي

توي قلبت جايي واسم نيست نمي گم كسي رو داري
اما ديگه باورم شد كه مي خواي تنهام بذاري...


 

دلتنگی یاس در جمعه 1385/02/08 ساعت 13:14 |


من که دیگه ماه ندارم...


 

دلتنگی یاس در سه شنبه 1385/02/05 ساعت 18:14 |



 

دلتنگی یاس در سه شنبه 1385/02/05 ساعت 18:8 |


این روزها...

 

این روزها دلم زود به زود تنگ می شود؛ زودتر از آن که دل آن دیگری می شود!
دلم که تنگ می شود، دیگر هیچ چیز و هیچ کس در آن جا نمی گیرد
و تنها موج خاطره هاست که می بردم...

این روزها نمی توانم خوب باشم.

این روزها گریه هم می کنم،
چشمانم خیس می شود، بغض می فشارد گلویم را و من، تنها اشک می ریزم

- نه هق هق! -
بزرگ شده ام به گمانم!

این روزها، نه اشک هایم و نه حتی دلیلشان با آن روز ها یکی نیست.

این شب ها، زیاد خواب می بینم.
بارها خواب دیده ام، کسی را ؛ که می دانم کیست و از کجاست؛  آشناست.

این روزها دلم، تنها دلم، کسی را می خواهد.
...
کسی که مثل هیچکس نیست
....
کسی که در دلش با ماست
در نفسش با ماست
در صدایش با ماست
....
کسی که آمدنش را
نمی شود گرفت
و دستبند زد و به زندان انداخت
....
من خواب ديده ام
...

این روز ها و شب ها تنهایم.
بدجور با این تنهایی دمخور شده ایم...



 

دلتنگی یاس در سه شنبه 1385/02/05 ساعت 15:11 |


 

مرور مهربانیهایت دلم را تنگتر از گذشته خواهد کرد...


 

دلتنگی یاس در سه شنبه 1385/02/05 ساعت 13:36 |


قصه بی پایان دل من...

 

چه دلتنگم برای تو..برای چشم غمگینت..برای بیقراریهات..حسادت های شیرینت..بگو یادت
 نرفته منو یادت نرفته..یادته؟
 
 ...یادته چه حالی داشتم..یادته ..لحظه ی دیدنت..آروم نداشتم یادته؟
 
چه روزا و چه شبهایی که با یاد تو سر میکنم..تو هستی همه هستیم..
 
بگو بگو که هنوز یادته...
یادته روزای عاشقی یادته؟؟؟؟؟؟؟
 
یادته اون روزا ... بگو که خوابت نرفته...
 
تو شبهاتو بی من سر میکنی ..و من بی تو..!
 
هنوز یادت نرفته ...منو یادت نرفته ..میدونم..
 
یادته ..یادته..یادته..یادته..یادته...
از خدا خواستمت..نه از خودت..
 
اگه یه روزی ترو ازم بگیره هیچی نمیتونم بگم چون خودش ترو داد و خودشم گرفته..
 
 
اگه یه روزی نشه که دیگه باتو باشم ..
 
میام اینجا فقط مینویسم: خدا نخواست ما باهم باشیم...
 
ولی بدون اون روز روز مرگ عشق منه..
 نمیبینمت..میروم  فرسنگها فرسنگ دور..!   ولی همیشه دعات میکنم..
 
این عبارت رو با تمام وجودم حس میکنم :
 
دقایقی تو زندگیت هست که دلت برای کسی اونقدر تنگ میشه
 
 که دلت میخواد اونو از تو رویات بیرون بکشی و توی دنیای واقعی با تمام وجوت
 
بغلش کنی..
ناراحت نیستم الان دارم لبخند میزنم..
 
خوشحالم !
 
نه از اینکه دوری و غیره...
 
نه نه..!
از اینکه ترودر رویا دارم...از اینکه کسی دارم که در رویام دوستش داشته باشم و در رویایم
 
بغلش کنم ...!
 

 
  


 

دلتنگی یاس در سه شنبه 1385/02/05 ساعت 10:39 |