تبليغاتX
قاصدک

قاصدک

عشق مثل شاپرک می مونه , اگه ولش کنی می پره , اگه محکم بگیریش می میره...

وقتی که خوابی...

 

وقتی که می خوابی، چقدر از همیشه معصوم تری!

دلم می خواهد چشم بدوزم به چشمان نازنینت،

 وقتی خوابی. دلم می خواهد بنشینم کنارت، مراقب باشم که

 کسی، چیزی، صدایی، پرده ی نازک خواب لطیفت را پاره نکند.

رویا می بینی؟!... چه زیبا لبخند می زنی توی خواب!

چقدر چشمان زیبایت آرامش می بخشد توی خواب! تو چقدر آرامی!...

دلم می خواهد همیشه از این آرامشت قرار بگیرم.

 دلم  می خواهد قرار همیشه برقرار من باشی...

چقدر لحظه های  نبودنت دیر می گذرد...


چه سخت است نبودن مهربانی ات...


چه تلخ است لحظه های بی تو بودن...


چقدر حس لبخندهای مهربانت آسمانی ست...


چقدر انتظار برای دیدنت، برای شنیدنت، شیرین است!...

                                                               

 

 


 

دلتنگی یاس در پنجشنبه 1385/04/29 ساعت 20:55 |


 

                                                   

 

                                                    


 

دلتنگی یاس در سه شنبه 1385/04/27 ساعت 0:32 |


گوش کن...

 

بازم دلم گرفته ...

می خوام باهات حرف بزنم...

آره با تو...

تویی که واسم شدی زندگی .تویی که اگه نباشی منم نمی تونم بمونم...

می خوام بهت بگم وقتی که ازت دورم.وقتی که دلم میگیره چه حالی دارم...

وقتی دلم می گیره...وقتی دلم برات تنگ میشه...

وقتی اونقدر اشک توی چشام جمع میشه که همه جا رو بارونی می بینم ...

آره .مثه حالا...

دلمو خوش می کنم .به یاد تو... به فکر تو ...

فکرم رو می برم اون بالاها.خیلی بالا...

جایی که هیچ کس نیست. جز یاد تو ...

به خودم میگم:عاشقشم؟...

چی بگم؟...دروغ بگم یا که نه؟...سکوت کنم؟...

تو خیالات خودم بدجوری اضطراب دارم...

نگرانم.پریشون...منتظر یه فرصتم...

چی میشه؟...چیکار میشه؟...اصلا چرا باید طوری بشه؟...

می دونم.خوب می دونم که عاشقتم.میمیرم برات .همین و بس...

وقتی دلم میگیره...با خدا حرف می زنم...

فقط از خدا می خوام با تو باشم...تویی که قلبم.احساسم و تموم وجودم واسه خودته...

می خوام با تو باشم...

فقط با تو...

دوستت دارم...

                                                               

 


 

دلتنگی یاس در پنجشنبه 1385/04/22 ساعت 19:16 |


خدای مهربونم...

 

دلم گرفته

هوای غصه سنگینه

هوای این ترانه ها

هوای این بهانه ها

هوای این دل کویر

آره ، هوای این حوای من

ببین چقدره سنگینه

ببین صدام ، صدا که نیست

صدای لحظه ها که نیست

صدام صدای غرق عشق نیست

همش فریب ، همش مکر ، همش حیله

دلم گرفته ای خدا

هوای تازگی می خوام

هوا می خوام تا بتونم

یه نفس عمیق کشم

هوا می خوام تا بتونم

بوی گل و ترانه رو از همدیگه تمیز بدم

هوا می خوام تا بتونم

صدای عاشقی رو باز

توی دلم طنین بدم

آره ، آره ، خدای من

هوا می خوام ، هوای پاک

وقتی دل تنگ منو تا پشت ابرا می بری

وقتی گل و شبنم و یاس

برام میشن یه اقاقی

وقتی صدام صدای یک عاشق خسته میشه

و باز نمیشه این صدا

چیکار کنم خدای من ؟

خسته ام ، خسته

خسته از دل خودم

خسته از این من دلم

خسته از این حکایتا

ابرای تازه

قلمای خیس

واژه های پرپر

خسته ام از صدای پیر

صدای دل شکسته و اسیر

صدای جاده های بی انتهای بی امید

وقتی دل تنگ صدام

میشینه و غم می باره

وقتی صدای این ترانه ها

درد و ماتم می باره

باید چی گفت ؟

باید صدای ناله رو از ته دره درآورد

باید جاده عشقو صاف کرد و

یادگاری نوشت تو تمام قصه های ناب

آخ که دلم چقدر می خواد

لب ساحل بشینم

با موج ساحل دلمو ساز بکنم

همش گریه ، همش گریه کنم

آره خدای مهربون ، دلم می خواد گریه کنم

اینقدر گریه کنم

تا بمیرم...

                                                              

 

 


 

دلتنگی یاس در جمعه 1385/04/16 ساعت 13:33 |


من و تو ...

 

ديروز و روزهای قبل سپری شدن٫

عشق ديروزی و امروزی ما هم رفت٫

فردايی که خواهد آمد٫ عشقی گران تر خواهد آورد

و زندگی زيبا تری در پيش است و خوابی آسوده تر.

نفس رو تو سينه حبس می کنم تا با هر نفسم بيای و بيشتر بمونی و نری.

تا نفسی هست٫ اينجا بمون.

فردا عشق بيشتر و بيشتر ميشه٫

اگه تا فردا راه درازه٫ ما هم صبوريم٫

صبر رو پيشه و عشق رو توشه٫

تا راهی سفری بشيم که تا بحال کسی جرئت فکر کردنش رو هم نداشته.

سفری با من٫ با تو ٫ با ما٫ يه دونه ماه.

بيا بريم تا ببينی و بدونی که عاشقی دل سپرده داری٫

بيا تا از نگام بخونی که جز تو همسفر ديگه ای نمی تونه باشه.

جز تو عاشقی نمی تونه باشه و مهربونی هم نخواهد بود.

بی تو نه ماهی و نه راهی و نه چارهء راهی.

بی تو نه سفر و نه همسفر خواهد بود.

بی تو من نخواهد بود . نخواهد بود.

تو اين زندگی فقط و فقط٫ يه جرئه آب و عشق تو ...

من و تو...

                                                 

 


 

دلتنگی یاس در یکشنبه 1385/04/11 ساعت 10:19 |


نیستی که ببینی؟!...

 

بازم آمدم و تو نيامدی٫

بازم گفتم و نشنيدی٫

چرا هيچوقت صبور نيستم تا بهم بگی که چقدر دوستم داری.

ديگه نشد که بشه٫

نيومدی که بريم٫

بال در نياوردی که پرواز کنيم.

بپريم تا به عمق زمين برسيم و بشينيم تا سر به فلک بزنيم.

 توی دنيايی که همه چيز برعکسه٫

وقتی که بايد نشست تا به آسمون رسيد و پريد تا به خاک رسيد٫

چرا تو نيستی همسفرم تا به دنيای خودمون برسيم.

اونجا که توش تو دستات مهری هست تا صبح رو بيدار کنه٫

اشکی هست تا صورتامون رو بشوره٫

و عشقی خواهد بود٫تا عاشقی هست.

من خواهم بود تا تو هستی.

نرو که من خواهم گريست٫

با من باش تا بگم که از عشق سيرم.

کنارم بشين٫ و بدون که هر لحظه عاشقتم.

                          

 


 

دلتنگی یاس در پنجشنبه 1385/04/08 ساعت 23:25 |


آرزو...

 

گيج٫ گيج٫ گيجم

سردردی بيش نيست

سردردی که بدن رو به گريه در آورد

دردی که دست رو از کار انداخت

قلب رو سوزوند٫ چشم رو دريا کرد٫ صورت رو کوره ای سرخ

آخ اين چه درديست خدا يا...........؟؟!! تو بکن چارهء راه...

نه٫ از تو هم اميدی نيست..

چاره دست ما ست.

هر معمايی رو جوابی و هر دردی رو علاجی

علاجش دست من نيست٫

نه با خدا هم نيست٫

دست توست٫ دست تو.

چشات رو بده تا نگاشون کنم و صبور شم

قلبت رو بده تا لمس کنم

تنت رو می خوام تا بوش کنم

سرت رو بزار رو قلبم تا قلبم رو به کار بندازه

زخمم رو با دستات لمس کن تا پادزهری باشه

لبت رو بزار روی لبم تا حرارتی باشه از خوشی

از زندگی٫ از زنده بودن٫ از نفس کشيدن

بزار بدونم که زنده ام٫

بگو که عاشقمی٫ تا اميدی باشه برای فردا رو زيستن.

بگو٫ تا دلم خوش باشه به داشتن٫

به بودن٫ با تو بودن٫ از تو بودن.

نفس بکش تا بفهمم که زندگی زيباست٫ تا بفهمم که زنده ام.

خواب نيست٫ خيال نيست٫ تو با منی.

حرف بزن تا بدونم که لال نيستم٫

لبخند بزن تا شاد باشم٫

گوش بده تا صبور باشم٫

لمسم کن تا احساس شم٫

نگام کن تا ببينم٫ صدام کن تا بشنوم.

ديگه خوبم چون تو خوبی٫

شادم با تو شادم٫

خندانم٫ بی تو گريانم.

شب رو.....

شب رو ............

شب رو با ٫ از تو گفتن سر می کنم٫

صبح رو در انتظار ظهر٫

ظهر رو در انتظار تو٫

نديدنت رو به شب فردا می سپارم٫

فردا شب رو هم با رويای با تو بودن به روز می سپارم.

صبحش رو نيز از خوشی ديدن به باد هوا می سپارم٫

بعد از ظهر رو در لذت با تو بودن زود به شب می رسونم٫

تا شبی به ياد ماندنی با تو داشته باشم٫

در آرزوی اينکه تمام شب ها رو با تو باشم٫

می خوابم و پا ميشم و می خوابم و پا ميشم....

تا شبی برسه که ديگه دردم رو ننويسم٫

شبی که اشکم رو با اشک تو پاک کنم٫

شبی که سر رو شونه هات بزارم٫

شبی که دردم رو به تو بگم نه به باد هوا!!

تا آه شم٫ غصه شم و گريه شم.

می خوابم تا روزی برسه که هميشه کنار تو باشم

و هميشه بهت بگم که خيلی دوست دارم...

 


 

دلتنگی یاس در پنجشنبه 1385/04/01 ساعت 14:9 |