تبليغاتX
قاصدک

قاصدک

عشق مثل شاپرک می مونه , اگه ولش کنی می پره , اگه محکم بگیریش می میره...

باران خیال...

 

يادت هست ...

وقتي باران مي باريد بهانه ميكرديم باران را و بيرون مي زديم ؟

از همه دور مي شديم ؟

تنهايي ،‌خيابانهاي خيس و خلوت را مي پيموديم ؟

و باران ،جاي پاهاي خاكي ما را پاك مي كرد ؟

تا هيچكس نتواند دنبال ما بيايد .

و ما ،‌من و تو ،‌بدون رد پايي حتي ،‌هميشه درست ترين را ه را مي رفتيم ؟

و با خودمان در خودمان به مقصد مي رسيديم .

*

حالا نمي دانم چه اتفاقي براي

آفتاب و آب، آسمان وباران ،‌نگاهها و ستاره ها افتاده است .

كه همين باران كه قشنگ ترين بهانه تنها بودن من وتو بود .

                   حالا غمگين ترين بهانه نيامدن تو شده است .

باران كه باران است هنوز ،‌

تو كه همان خداي خوب آرامش خستگيهاي من هستي

                                     كه هواي نفسهايت هنوز هم

                  ياد بهار را حتي در شبهاي بي تاب و پرتب من بيدار نگاه داشته است

پس حتما ديگرمن ‌،سهمي در خيال تو ندارم

تو درست گفته اي ،

تا باران دوباره باران شود و خيابان تنها نماند

فقط نبودن يك من كافيست

اما باور كن نمي شود كه تو نباشي ،‌

تو كه نباشي ،‌خيابانها خود را از سرراهها كنار مي كشند و همه جا بن بست مي شود

بن بست ها سر به زير مي اندازند و آرام ترانه باران را با سوت مي زنند

و اشك من ،‌مثل امشب همه آسمانها را ابري مي كند .

امشب دل من گرفته است ،‌مثل دل آسمان ‌،مثل دل خيابان

انگار تو را براي هميشه از همه ما گرفته اند ،‌

از من ،‌ از اسمان ،‌از شبهاي بي تو تنها ،‌

         از خيابانهاي خوبي كه فقط با تو به مقصد مي رسيدند

بخاطر من نه ‌،به خاطر اسمان و باران و دل خيابان بيا

-         قول مي دهم اگر بيايي حتي مسير نگاهت را بهم نزنم

-         حتي اگر بخواهي تورا با باران و خيابان هم تنها مي گذارم

-         و فقط از پشت پلك پنجره ها پاهاي پر از شكوفه ات را نگاه ميكنم

تا مسير ستاره ام را پيدا كنم

همان ستاره اي كه رد نگاه مهتابي تو

برآبي چهره اش هنوز تا هميشه پيداست ...

 


 

دلتنگی یاس در دوشنبه 1385/05/23 ساعت 11:30 |


ماه منی...

 

 خورشيد توي آسمان گرفته/ تا آسفالت داغ خيابانها/

 من خودمم/

 با همان لبخند هميشگي و نگاه تلخ…


ميداني ماه من، تو ساکت باش وقتي که همه ستاره هاي آسمان دوره ات کردند،

و هيچ نگو...

 من در اين پايين، در سکوت نيمه شب ...

بهتر مي شنوم نجواهاي عاشقانه ي تو را با ستاره ها…


ماه من، فاصله ي زياديست بين آسمان تو و زمين من

اما نگاهمان نزديک

 تو بفکر معاشقه کردن با ستاره هايت باش،

من با سايه ام در خيابانهاي شلوغ شهر قدم ميزنم…


ماه من!


اين روزها نجواهاي عاشقانه ام را براي مورچه هاي زميني مي گويم!

                                                               

 


 

دلتنگی یاس در دوشنبه 1385/05/09 ساعت 10:1 |


تلخی صدا...

 

آه... باران، شعر قشنگ زيستن کجاست؟
چقدر بايد دنبال حقيقت باشم؟
حقيقت کجاست؟
اين روزها چقدر آسمان نامهربان شده است
هيچکس حرف ستاره‌ها را به درستي نمي‌فهمد،
هيچکس براي سرخ شدن گونه‌هاي دل يک عاشق تره هم خرد نمي‌کند.
آه! انسان... اشرف مخلوقات، کجاست؟
مايه فخر خداوند به خود.... آن زمان که بعد از آفرينش آدم گفت: «فتبارک الله احسن الخالقين...»
حوا مگر همدم آدم نبود... مگر خداوند نگفت من زن و مرد را براي هم و مايه آرامش هم آفريدم؟...
چه شد که اين روزها قلب آدم مثل روزهاي نخستين خلقت براي حوا نمي‌‌تپد...!
ديگر نه آدم، آدم است
نه انسان، اشرف مخلوقات...!
شايد به همين جرم آدم را از بهشت بيرون کردند.
به جرم پيمان شکني...
دلم براي حوا سوخت...
همين امروز...
وقتي تلخی صدا را شنید...!

                                                    

 


 

دلتنگی یاس در جمعه 1385/05/06 ساعت 10:34 |


عاشقت منم...

 

هرگز نشد بیای پیشم بگیری دستای منو

بدونی من عاشقتم گوش کنی حرفای منو

تو بی وفا بودی ولی اونکه برات می مرد منم

تا زنده ام دوست دارم اینه کلام آخرم !!!!

من که نتونستم تو رو یه لحظه تنها بزارم

تو سردی خاطره ها بگم که دوستت ندارم

دلم می خواد همین یه بار اشکام و پنهون نکنم

باور کنی تو رو می خوام غربت و زندونی کنم

بیام تو شهر خاطرات غرق بشم توی نگات

دیوونه وار فدات بشم بمیرم من واسه چشات

اما هنوز فاصله مون دور و دست من جداست .....

ترانه سکوت من تو بغض آخرم رواست

کاشکی می شد فقط یه بار بیای بگی دوستت دارم

تو چشم من نگاه کنی بگی که عاشقت منم  ........

                                                                   



 


 

دلتنگی یاس در دوشنبه 1385/05/02 ساعت 14:29 |